فضای بیکران
توسط zos در تاریخ ۳:۲۳ ب.ظ – 3:23 ب.ظ -ساعت دو هزار و دویست و بیست و یک پاسادانا
صدای پر از استرس جک ((خواهش میکنم الیوت میتونی بگی چه خبره؟ ما کجاییم؟ دستگاهها هیچی رو نشون نمیدن! لعنتی چرا اینطوری شد؟ قرار نبود اینجا باشیم.))
-نمیتونی لذت ببری؟ واقعا زیبا نیست؟
-قوه تصمیم گیریت کجا رفته؟ ما باید بین ماموریت و لذت ده دقیقه ای یکی رو انتخاب کنیم.
-من لذت بردن رو انتخاب میکنم. الیوت، لعنتی خدای من اون چی بود؟
-میشه خفه شی؟ جک لطف کن اون نور از چشم من بردار واقعا اعصابم داره داغون میشه. در ضمن خیلی هم نارحتی میتونی از اون قرصها مصرف کنی تا وقتت زیادی تلف نشه. امیدی برای برگشت نیست.
-خفه شو بگو اون چیه؟
- چی چیه؟
- اون نور سفید که داره بزرگتر میشه؟
-خدای من!
صدای موتورها بیشتر شد و ناگهان همه جا تاریک.
بعد از چند لحظه درها باز شد. کارشناسان از در وارد شدند.
((گزارش شبیه سازی ماموریت بین ستاره ای شماره ۴۸۱۳ …
این داستان برای عکسی نوشته شده بود که اون عکس موجود نیست! اگر یافت شد حتما پابلیش میشه و وابستگی رو درک می کنید!
در موضوع: داستانک | ۱ نظر
غول پردازشگرها- قسمت اول
۱۱:۲۴ ق.ظ – 11:24 ق.ظبعد از کلی وقت گفتم یک چیز بدرد بخور بنویسم ...
۲ نظرامنیت نرم افزاری - قسمت اول
۵:۲۰ ب.ظ – 5:20 ب.ظاز سلسله مقالات به اصطلاح فنی بنده حقیر این مقالرو ...
۰ نظرزاهدان زاهدان ما داریم می آییم
۱:۴۰ ب.ظ – 1:40 ب.ظخوب امروز مشخص شد بنده حقیر ....قراره دو ماه آموزشی ...
۱۱ نظر